تبلیغات
دنیای دانلود
 
دنیای دانلود
درباره وبلاگ


خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی را دارم که تو در عرش کبریای خود نداری، من چون تویی دارم و تو چون خود نداری.

مدیر وبلاگ : Amin Ebrahimi
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

یلدا (صبح صادق ندمد، تا شب یلدا نرود سعدی(

دی ماه، در ایران کهن، چهار جشن را در بر داشت : نخستین روز ماه دی - که موضوع این جستار است - و روزهای هشتم، پانزدهم و بیست وسوم، سه روزی که نام ماه و نام روز یکی بود.  امروز، از این چهار جشن تنها شب نخستین روز دی ماه، یا شب یلدا، را جشن می گیرند.  یعنی آخرین شب پائیز، نخستین شب زمستان، پایان قوس، آغاز جدی و درازترین شب سال.  واژه یلدا سریانی و به معنی ولادت است. ولادت خورشید ( مهر، میترا ) و رومیان آن را ناتالیس انویکتوس یعنی روز تولد ( مهر ) شکست ناپذیر نامند.  بنابر باور پیشینیان، در پایان این شب دراز، که اهریمنی و نامبارکش می دانستند ( و می دانند )، تاریکی شکست می خورد، روشنایی پیروز و خورشید زاده می شود و روزها رو به بلندی می نهد، و : « ... نام این روز میلاد اکبر است، مقصود از آن انقلاب شتوی است. گویند در این روز نور از حد نقصان به حد زیادت خارج می شود، و آدمیان نشو و نما آغاز می کنند و "پری" ها به ذبول و فنا روی می آورند. »

زایش خورشید و آغاز دی را، آیین ها و فرهنگ های بسیاری از سرزمین های کهن آغاز سال قرار دادند، به شگون روزی که خورشید از چنگ شب های اهریمنی نجات می یافت و روزی مقدس برای مهر پرستان بود.  در سدهً چهارم میلادی بر اثر اشتباهی که در محاسبهً کبیسه ها رخ داد روز 25 دسامبر را (به جای روز 21 دسامبر) روز تولد میترا دانسته و تولد عیسی مسیح را نیز در این آغاز سال قرار دادند. اشارهً سنایی نیز به این تقارن است :

بقیه در ادامه:



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
دوشنبه 28 آذر 1390
Amin Ebrahimi

تمام کسانی که با نجوم و آرایش فضایی زمین و خورشید آشنا هستند، می دانند که زمین در اول دیماه هر سال به نقطه انقلاب زمستانی خود می رسد. نقطه ای که در آن، ناظران نیمکره شمالی دارای کوتاهترین روز و بلندترین شب سال بوده و بر عکس در نیمکره جنوبی بلندترین روز سال اتفاق می افتد.

اما باید توجه داشت که در این شب همه ناظران نیم کره شمالی دارای طول شب یکسان نیستند. در استوا طول شب و روز برابر و مساوی با 12 ساعت است و هرچه به طرف قطب می رویم طول شب یلدا افزایش می یابد. بطوریکه با یک محاسبه ساده می توان به نتایج زیر رسید:

 

نام شهر

کشور

طول شب یلدا

مکه

عربستان

13 ساعت و 18 دقیقه

مدینه

عربستان

13 ساعت و 32 دقیقه

چابهار

ایران

13 ساعت و 36 دقیقه

یزد

ایران

14 ساعت و 5 دقیقه

اصفهان

ایران

14 ساعت و 9 دقیقه

تهران

ایران

14 ساعت و 26 دقیقه

مشهد

ایران

14 ساعت و 29 دقیقه

تبریز

ایران

14 ساعت و 39 دقیقه

برلین

آلمان

15 ساعت و 36 دقیقه

پاریس

فرانسه

15 ساعت و 59 دقیقه

لندن

انگلیس

16 ساعت و 25 دقیقه

مسکو

روسیه

17ساعت و 17 دقیقه

استکهلم

سوئد

18 ساعت و 18 دقیقه

هلسنکی

فندلاند

18 ساعت و 35 دقیقه

ریکجاویک

ایسلند

20 ساعت و 31 دقیقه

لولیا

سوئد

21 ساعت و 44 دقیقه

 همانطور که در جدول فوق مشاهده می شود، شب یلدا برای بعضی کشورها مشکلات زیادی را بوجود می آورد. مثلا در پایتخت سوئد، خورشید ساعت 8 و 55 دقیقه طلوع و ساعت 14 و 37 دقیقه غروب خواهد کرد. یعنی طول روز تنها 5 ساعت و 42 دقیقه است و چه زود شب فرا
می رسد! البته خورشید هم در این روزها چه کم فروغ است. زیرا در وسط روز به حداکثر ارتفاع خود از افق یعنی حدود 8 درجه می رسد! آیا می توانید تصورش را بکنید؟





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
دوشنبه 28 آذر 1390
Amin Ebrahimi

آری ام شب شب یلدا است

شب فال

شب عشق

شب هندوانه

وشب آزادی وشب رهایی

چیزی به یادم نمی آید

جز اینکه

امشب شب تنهایی من است

یلدایت مبارک

بقیه در ادامه:



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
دوشنبه 28 آذر 1390
Amin Ebrahimi

یلدا را هم نمی خواهم،یلدا را می خواستم تا با تو کوتاهش کنم،
باتو…با عشق ، با بوسه، با لبخند
جای همه هندوانه ها  و انارها و آجیل ها،حتی جای همه آدمها
بی تو…بی عشق،بی بوسه،بی لبخند
چه فرقی می کند،دقیقه ای  شب را طولانی تر
برای کسی که هر شبش دراز تر از هزار یلداست.

مهر رخشا نکوترین چهر است
شب یلدا تولد مهر است
این همایون شب خیال انگیز
هست درآخرین شب پاییز
بیخ وبن در حماسه گستردست
در نهادش حماسه پرور دست
لفظ یلدا اگر چه سریانیست
شب مهرآفرین ایرانی ست




نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
دوشنبه 28 آذر 1390
Amin Ebrahimi

سلام به رفقای گلم بعد 3ماه تصمیم گرفتم دوباره بنویسم خیلی دلم واستون تنگ شده امیدوارم بیاین و با نظراتتون باعث دلگرمی من بشین فعلا با مطالب زیر شروع کردم امییدوارم لذت ببرین در ضمن اگه درخواستی دارین تو قسمت نظرات بگین .

باتشکر فراوان:Amin





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
چهارشنبه 9 آذر 1390
Amin Ebrahimi

آقای بیل دان ساکن سانفرانسیسکو ایالات متحده در سال ۱۹۹۴ پی به انرژی خاصی در خود برد که با این انرژی می‌تواند
بالانس اجسام را حتی به مقدار ناچیز حس کند.

او با این انرژی خود در این ۱۵ سال دنیا را با حیرت رو به رو کرده است.
ایشان می‌تواند سنگ‌های معمولی و با شیب و اندازه‌های مختلف را با کنترل اعصاب باور نکردنی روی هم سوار کند.

تصاویر گویا همه چیز می‌باشد و با کنترل اعصاب و حس کردن تعادل اجسام این حرکت را انجام می‌دهد

عکسهای جالب از بالانس اجسام روی هم  - www.taknaz.ir

بقیه عکس ها در ادامه:



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
چهارشنبه 9 آذر 1390
Amin Ebrahimi

هست " را اگر قدر ندانی میشود "بود"
و چه تلخ است هستی که بود شود
و دارمی که داشتم


مردم شهری که همه در آن می لنگند
به کسی که راست راه می رود می خندند . . .


رفتی , به تو نمی گویم خداحافظ
عشق من ...
هرگز نخواهم گذاشت
تو باکس دیگری خوشبخت باشی
من درون قلب تو سایه زده ام
باتو هستم
و آزادی از من محال است
همیشه بدان چه وحشیانه و بیرحم
دوستت دارم


زندگی‌ را زیاد جدی نگیرید ....... هیچکی تاحالا زنده از زندگی‌ بیرون نیومده


فهمیده‌ام یکی از سخت‌ترین کارهای دنیا این است که برای دیگری توضیح بدهی دقیقاً چه مرگت است...


هر زمان از احساسم گفته ام ، یا از دلتنگی هایم گفته ام ، هرزمان با یاد تو در لحظه ها ، لحظه ها را من به پایت قربانی کرده ام ، لحظه ایی با من باش ، لحظه ایی از من بخواه ، تابرایت شاید یکبار قربانی من شوم





نوع مطلب : جملات زیبا، 
برچسب ها :

       نظرات
چهارشنبه 9 آذر 1390
Amin Ebrahimi

این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه طلبه ای در مدرسه مروی تهران بود و از آن طلبه های فقیر بود. آن قدر فقیر بود که شب ها می رفت دور و بر حجره های طلبه ها می گشت و از توی باقیمانده غذاهای آن ها چیزی برای خوردن پیدا می کرد.یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد.نامه ی او در موزه ی گلستان تهران تحت عنوان "نامه ای به خدا" نگهداری می شود.
مضمون این نامه :

نظرعلی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟ می گوید، مسجد خانه ی خداست.پس بهتره بگذارمش توی مسجد. می رود به مسجد امام در بازار تهران (مسجد شاه آن زمان) نامه را در مسجد در یک سوراخ قایم میکنه و با خودش میگه: حتما خدا پیداش میکنه!
او نامه را پنجشنبه در مسجد می ذاره. صبح جمعه ناصرالدین شاه با درباری ها می خواسته به شکار بره. کاروان او ازجلوی مسجد می گذشته، از آن جا که به قول پروین اعتصامی
"نقش هستی نقشی از ایوان ماست آب و باد وخاک سرگردان ماست"
ناگهان به اذن خدا یک بادتندی شروع به وزیدن می کنه نامه ی نظرعلی را روی پای ناصرالدین شاه می اندازه. ناصرالدین شاه نامه را می خواند و دستور می دهد که کاروان به کاخ برگردد. او یک پیک به مدرسه ی مروی می فرستد، و نظرعلی را به کاخ فرا می خواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند ،دستور می دهد همه وزرایش جمع شوند و می گوید:نامه ای که برای خدا نوشته بودند، ایشان به ما حواله فرمودند.پس ما باید انجامش دهیم و دستور می دهد همه ی خواسته های نظرعلی یک به یک اجراء شود!





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
چهارشنبه 9 آذر 1390
Amin Ebrahimi

نیکی کریمی





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
چهارشنبه 9 آذر 1390
Amin Ebrahimi

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم
که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…

ولی پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
بیایید قدردان باشیم ...





نوع مطلب : جملات زیبا، 
برچسب ها :

       نظرات
چهارشنبه 9 آذر 1390
Amin Ebrahimi
سلام دوستان تصمیم گرفتم دیگه ننویسم میخوام نظرتون را بدونم بنویسم یا ننویسم؟؟؟؟؟



نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
سه شنبه 12 مهر 1390
Amin Ebrahimi

شما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.
شما یادتون نمیاد، آخر همه فیلم ویدئو‌ها شو ضبط میکردن.
شما یادتون نمی یاد، بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید ۱ ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم.

شما یادتون نمیاد، کیک می خریدیم پونزه زار. کاغذ زیرش رو هم می جویدم!
شما یادتون نمیاد آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!
شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میزاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.

شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.
شما یادتون نمیاد ، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !

شما یادتون نمیاد، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی خر کیف میشدیم..!!!
شما یادتون نمیاد اونجا که الان برج میلاد ساختن، جمعه ها موتورهای کراس میومدن تمرین و نمایش. عشقمون این بود که بریم اونا رو ببینیم. راستی چی شدن اینا؟

شما یادتون نمیاد، این چیه این چی چیه؟ کفش نهرین بچه ها, شما هم میخواین؟ بـــــله..
شما یادتون نمیاد سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری اورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج جوان چایی و قند و شک…ر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه.

شما یادتون نمیاد: ستاره آی ستاره پولک ابر پاره، به من بگو وقتی که خواب نبودی بابامو تو ندیدی؟
دیدمش از اونجا رفت اون بالا بالاها رفت بالا پیش خدا رفت
خدا که مهربونه پیش بابام میمونه
گریه نمیکنم من که شاد نباشه دشمن

شما یادتون نمیاد چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد ۴ تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.

شما یادتون نمیاد، همیشه کفش پاشنه بلندای مامانمونو می پوشیدیم و احساس بزرگی بهمون دست میداد.
شما یادتون نمیاد چکمه پلاستیکی که مامانا از کفش ملی میخریدند پامون میکردند.

شما یادتون نمیاد… فیلم ویدئو که یواشکی زیرپیرهنمون قایم می کردیم؛بعدم می گفتیم کیفیتش آینه س!
شما یادتون نمیاد اون سریالی که مرد دوچرخه سوار میگفت دریا موجه کاکا دریا موجه (دریا با کسره د )

شما یادتون نمیاد…جنازه از ویدئو راحت تر جا به جا می شد!
شما یادتون نمیاد شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.
شما یادتون نمیاد…تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم!

شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ
شما یادتون نمیاد، مراد برقی عاشق محبوبه بود، وقتی سریال مراد برقی شروع میشد پرنده تو خیابونها پر نمی‌زد.

شما یادتون نمیاد ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.

پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت : پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد. پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو …از کجا یاد گرفتی؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه !





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 19 شهریور 1390
Amin Ebrahimi
روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند.
ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد..
یكی از آنها سریع كفش ورزشی اش را از كوله پشتی بیرون آورد و پوشید.
دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود.
مرد اول به دومی گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم. كافیست از تو سریعتر بدوم...
و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت !




نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 19 شهریور 1390
Amin Ebrahimi
نه نفسهای غریب كاروانی خسته و گمراه
مانده دشت بیكران خلوت و خاموش
زیر بارانی كه ساعتهاست می بارد
در شب دیوانه ی غمگین
كه چو دشت او هم دل افسرده ای دارد
در شب دیوانه ی غمگین
مانده دشت بیكران در زیر باران ، آهن ، ساعتهاست
همچنان می بارد این ابر سیاه ساكت دلگیر
نه صدای پای اسب رهزنی تنها
نه صفیر باد ولگردی
نه چراغ چشم گرگی پیر
لحظه ی دیدار نزدیك است
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ
های، نپریشی صفای زلفكم را، دست
و آبرویم را نریزی، دل
ای نخورده مست
لحظه‌ی دیدار نزدیك است





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 19 شهریور 1390
Amin Ebrahimi

وقتی ناصر الدین شاه دستگاه تلگراف را به ایران آورد و در تهران نخستین تلگرافخانه افتتاح شد. مردم به این دستگاه تازه بی‌اعتماد بودند، برای همین، سلطان صاحبقران اجازه داد كه مردم یكی - دو روزی پیام‌های خود را رایگان به شهر‌های دیگر بفرستند.

وزیر تلگراف استدلال كرده بود كه ایرانی‌ها ضرب‌المثلی دارند كه می‌گوید "مفت باشد. كوفت باشد". یعنی هر چه كه مفت باشد مردم از آن استقبال می‌كنند. همین‌طور هم شد. مردم كم كم و با ترس برای فرستادن پیام‌هایشان راهی تلگرافخانه شدند.

دولت وقت، چند روزی را به این منوال گذراند و وقتی كه تلگرافخانه جا افتاد و دیگر كسی تلگرافخانه را به شعبده و جادو مرتبط نكرد مخبر‌الدوله دستور داد بر سردر تلگرافخانه نوشتند:
"از امروز حرف مفت قبول نمی شود."
می‌گویند "حرف مفت" از آن زمان به زبان فارسی راه پیدا كرد.





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 19 شهریور 1390
Amin Ebrahimi


( کل صفحات : 13 )    1   2   3   4   5   6   7   ...